حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

عصرجمعه ای دیگر...

آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخ زاد سلام جیگل من،سلام پسمل طلای خودم خوبی نفسی،ایشالله که خوب خوش و سرحالی!! خدمت پسر قندعسل خودم بگم که خداروشکرهمه چیز روال عادی خودشو طی میکنه،یه 15روزی باشگاه نفرستادمت کاملا استراحت کردی . آقای افتخاری بعد جراحی ونقاهت اومدماهم پنجشنبه رفتیم باشگاه، خدا روشکر بدنت هنوز نرم بودپاهاتم بازکردی  درحد عالی. ،کلاس زبانت روهم که داری ادامه میدی،گاهی خسته میشی   اما تحمل میکنی، خو...
17 بهمن 1393

پسر 9سال و 9 ماه و 9روزه ی من

جــآیی کـه نزدیکــ ِ تــــــــــ♥ـو اَم دور اَز تمــوم ِ غصه هــآستـ .. عزیزترییییییییینم عمررررررم امروز شدی 9سال و 9ماه و 9 روزه ایشالله 9هزارساله بشی عشقم چشمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میكنم قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم جای تو گریه میكنم جای تو ...
15 بهمن 1393

کمرچادر مادربزگ...(یک سال بی تو)

  چشم من بیا من رو یاری بکن گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد حنان جان چندروز پیش یادمه گفتی مامان... یادته مادربزرگ جیب نداشت دستاشو میذاشت جلوی چادرش(کمرچادر) مگه میشه یادم بره پسرم،مگه میشه یادم بره مادربزرگ چقدرمنو کولم کرد مگه میشه یادم بره چقدربادستاش برام پلو کوفته میکرد،خودش رفته خاطره هاش که مونده،مادربزرگ واسه منو با...
9 بهمن 1393

مینویسم از روزمرگی هایت...

  مداد به دستـــ میگیرمـــــــــــ.... صفحه سفید کاغذ.. میخواهمـــــ از تو نقاشیـــــ بکشمــــــ..... چشمــــــ چشمــــ دو ابرو! تا همیـنـــــ جا کافیستـــــــــ!... مینشینمــــ سیــــــر نگاهتـــ میکنمـ...     سلام حنان جوووونم آرزو میکنم الان که داری اینارو میخونی سلامت باشی و توی دلت هیچ غمی نباشه خدارو شکر روزگار بروفق مرادته ،وباز خدارو هزاربار شکر که سلامتی،مهم ترین چیز داشتن تنی سالمه بقیه چیزها با توکل به خدا درست میشه. ...
8 بهمن 1393

نوستالژی های تو....

میترسم بزرگ شوم نکند مهرازیادم برود، نکند دوستی فراموشم شود، نامهربان شوم ، درگیرروزگارشوم،اسیرزرشوم... میترسم بزرگ شوم یادم برودآسمان آبی است، یادم برود شبهاستارگان رابشمارم ، یادم برود ک چگونه بخندم، چگونه بگریم ، میخواهم بزرگ شوم، اماای کودکی، بامن باش همیشه............ سلام به پسر ناز مامان حالو هوای این روزهای خونه ی ما،پرمیشه از شیرین کارای تو،میخوام اینارو برات اینجابزارم تا یه روزی ازخوندنشون بخندی و بدونی چه بچگی داشتی دل مارو با این کارهای بامزت شاد میکنی ،خونمون ازوجودتو گرمه،خدارو به خاطر داشتنت هزاران بار شاکریم ...
2 بهمن 1393